محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

267

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

عند انفجار برابخ بول ، زيرا كه چون رگهاى مذكور از اين محل مىگشايند بول به تجويف بطن مىگرايد ، پس اگر بول اندكى بدين سو آمد خروج بول حسب آن به قلّت مىباشد و اگر بول بتمامه بدين جهت آيد هيچ بيرون نمىآيد و محتبس مىشود بالكليه و هر چون كه باشد از اين قسم عارض مىشود استسقا بغتةً . و مثال ميل ماده كه غير تابع بود مر تفرّق اتصال را تصاعد مواد است به جانب سر . بالجمله قلّت بول كه به واسطهء ميل مواد افتد خواه مع الاستفراغ بود يا به غير آن در اكثر لازم است كه بول مذكور رقيق و قليل الصبغ و عديم الثقل بود و ديگر علامات انصراف به هر جهت كه باشد شاهد وى است ، چنانچه نداوت جلد بر عرق دلالت مىكند و ثقل بطن و احساس مغص بر اسهال و صداع و ثقل سر بر تصاعد ماده به دماغ و عروض استسقا دفعةً بر انفجار برابخ . و در انفجار برابخى نقصان در صبغ بول نمىباشد لهذا لزوم قلّت صبغ را در ميل موادى به لفظ اكثر مقيد ساخته . و علّت عدم قلّت صبغ در اين نوع آن است كه چون برانج منفجر مىشوند بول كه از گرده در وى مىدرآيد بعضى از آن از موضع منفجره به سمت جوف مىافتد و باقى باقياً على حاله در مثانه منحدر مىشود به خلاف ديگر تميلات كه مادهء منصبغه بنا بر لطافت و حركت با رطوبات متصرف مىگردد و مائيت بحت در جگر باقى ماند . و بربخ وريدى است كه از كليه به عنق مثانه متصل شده جهت انحدار رطوبات كبد و مافوقها و چون از هر گروه رگى نازل شده است هر دو رگ را كه از گرده ناشى شده‌اند برابخ مىخوانند به صيغهء جمع و در تشريح مفصل گفته‌ايم . چهارم آن كه سده در مجراى بول افتد و بدان سبب به جز رقيق منحدر نتواند شد و بنا بر احتباس اجزاى غليظ قلّت در بول پديد آيد و خاصه سده است كه بول رقيق و قليل الصبغ آيد البته . و ايضا ثقل و تمدد در محل سده محسوس همىشود و شدت و خفت و رقت و صبغ حسب قوت و ضعف سده مىباشد و ثفل و تمدد به دستور . پنجم آن كه قوت دافعه كليه يا مثانه ضعيف شود و بدان سبب بول كمتر آيد و به عسر برآيد ، پس اگر از كليه باشد ثقل در آن محل پيدا باشد و حال كليه تباه نمايد . و اگر از مثانه باشد ثقل در مثانه پيدا بود و عانه منتفخ نمايد و بول كثير المرات آيد و هر بار قليل المقدار . ششم آن كه جاذبه كليه ضعيف مىشود و در اينجا ثقل در كليه كمتر باشد و در كبد نيز ثقل كمتر بود لسلامة الكبد ليكن گاه باشد كه ترهّل در بدن پديد آيد به واسطهء كثرت مخالطت مائيت با خون . هفتم آن كه دافعهء كبد ضعيف مىشود و در اينجا ثقل در كبد محسوس مىشود و فساد در حال آن پديد مىآيد و باشد كه تمام بدن تباه شود بهر آن كه ضعف دافعهء جگر مستعد مىكند بدن را به حدوث استسقا بنا بر كثرت مائيت محتبسه از خروج . و أما كثير المقدار فيدل على ذوبان أو استفراغ فضول زائدة اما بول كثير المقدار دلالت مىكند بر گدازش يا استفراغ فضلهاى زائده و در اينجا مؤلف به همين دو سبب اقتصار كرده ما مفصل ذكر كنيم : [ در بيان اسباب تكثير بول ] بدانند كه اسباب تكثير بول انواع است : اول آن كه آب زياده از مقدار خورده شود ، تنها ، يا با شراب ممزوج كرده ، يا با طعام پخته ، يا چيزهاى آبناك چون فواكه تر ، خصوص بطّيخ و امثال آن كه مدر بود خوردن اتفاق افتد به توفير ، پس بالضرور بول كثير المقدار آيد نشان وى تقدم سبب است . دوم آن كه به سبب اغتسال به آب سرد يا به سبب ملاقات هواى سرد بشره كثيف شود و رطوبت بدن كه بر سبيل عادت به تحليل مىرفت برود و افزون شود و به بول برآيد و